788

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    آرشیو مطالب

    برچسب ها

    🌌 پرنیان شب 🌌, [۰۴.۰۱.۱۸ ۱۰:۱۴]
    ☘️🌸🍃🌺💐
    🌸🌼🌺☘️
    💐☘️🌼
    🌺🍃
    🌸

    رمان #پرنیان_شب
    #788

    این سومین لباسی بود که پرو میکرد .

    درسته نسبت به انتخاب اول و دومش این لباس بیشتر به ... خب ... بیشتر به لباس مهمونی شبیه بود !

    اما بازم لباس عروس نبود !
    مهناز هم حرفمو تائید کرد و گفت

    " خیلی بهت میاد ... اما هنوز هم لباس عروس نیست ... "
    اینو گفتو رفت . خم شدم و کنار گوش مینو گفتم

    " تو که نمیخوای بخاطر لباست شک کنن که این یه عروسی واقعی نیست ؟ "
    با اخم اما آروم گفت

    " تو که نمیخوای من با یه لباس پفی با آرتور بجنگم ؟! "
    تا حدودی حق با مینو بود ...

    اما واقعا این لباس ها حتی برای من قابل قبول نبود به عنوان عروس ...
    مهناز با یه لباس سفید و آشنا اومد سمتمون و گفت

    " یه پشنهاد دارم برات مینو ... نظرت با لباس باستانی ونوس چیه ؟ "
    تازه یادم افتاد این لباس رو کجا دیدم

    مینو آروم اومد جلو و گفت
    " لباس باستانی ونوس؟ "

    مهناز سر تکون دادو لباسو به سمت مینو گرفت و گفت

    " امتحانش کن ... شاید شبیه لباس عروس های الان نباشه ! اما یه لباس عروس باستانیه ... "

    مینو به من نگاه کرد که گفتم
    " ونوس معروف بود به الهه عشق ... بد نیست امتحان کنی "

    " الان مرده ؟ این لباس یه مرده است ؟ "
    مهناز خندید و گفت

    " نه ... این بدل لباس ونوسه ... چون اصلش مسلما الان تن خودشه "

    مینو سرخ شد و سریع برگشت تو اتاق پرو ...
    مهناز آروم به من گفت

    " اگه تو برای مراسمتون یه لباس عجیب نمیخوای میتونی اونجا چند دست کت شلوار رو پرو کنی !"
     
    مینو :::::::::::::

    به خودم تو آینه نگاه کردم .

    لباس عجیبی بود اما دوستش داشتم . دامن کوتاهی داشت که تور حریری خیلی سبک و ساده روی اون می اومد و کمی بلند تر از دامن بود !

    آستین های بلند و تنگ لباس و سر شونه های لختش ترکیب جالبی بود

    ساده بود اما عجیب و متفاوت. درست چیزی که میشد باهاش راحت جنگید.

    روی یقه لباس که کاملا بسته بود گردنبند جالبی قرار داشت و سادگی لباس رو کم میکرد .

    واقعا نسبت به بقیه لباس ها برای نبرد عالی بود ... مخصوصا که یه لباس باستانی بود و کسی نمیتونست تفاوتش با لباس عروس رو ببره زیر سوال .

     جلو آینه گارد گرفتم که در اتاق پرو باز  شد

    🌸
    🍃🌺
    🌼☘️🌸
    🌺🍃🌼🍀
    💐🌸🍀🌺🍃

    نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 20:04
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها